گمگشته دیار محبت کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست..................
عاشق منم
که یار به حالم نظر نکرد......
چرا اینقدر خسته ام میکنی؟
چرا به من قدرت انتخاب نمی دی؟
چرا اینقدر سعی می کنی منو خورد کنی؟
اینجوری به قدرت می رسی؟!
آخه شما مردها عاشق قدرتید...
می دونی چیه؟ من همیشه توی زندگیم مجبور بودم که بجنگم... برای بدست آوردن چیزی نه... فقط واسه اینکه بتونم داشته هامو حفظ کنم...همین
جنگ جنگ جنگ
اما وقتی به تو رسیدم تسلیم همه چیز شدم
تو درست زمانی امدی که من تسلیم تسلیم چیزی بنام سر نوشت بودم
.
.
من همیشه آزاد بودم رها رها رها
و حالا
بعد از ازدواج با تو و پیوند با عشق تو یک اسیر مفلس بیشتر نیستم که فقط داره تظاهر می کنه که آزاده
درست مثه یک زندانبان که خودش هم توی همون زندان اسیره....
چی از من می خوای؟
روحمو تسخیر کردی... قله عشقمو فتح کردی..... جسممو را افتتاح کردی ... ذهنمو پر کردی از بایدها و نبایدها
دیگه چه چیزی؟
خسته ام
خسته ام
منو تاراج نکن
منو ازاد کن
رها کن
رها کن
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته ام
به خدا خسته ام
به همون عشقی که زمانی می پرستیدی خسته ام
دیگه بریدم منو رها کن
منو رها کن
منو رها کن
منو رها کن
رها کن
با تمام قدرت این کلماتو روی این کیبورد بی زبان می کوبم
دارم به انفجار می رسم
می خوام دیکه میله های این قفس نحس تورو با دندان بجوم
دیگه خسته ام
تو فقط سکس می خواهییی
همینو بس
تو فقط اطاعت امرتو می خواهی
همینو بس
همین و بس
منو رها کن
منو رها کن
من بریدم
منو رها کن
من بریدم
من برید
من بریدم
من بریدم
من بریدم
منو رهاکن